سخنان بزرگان/ دوست داشتن


اگر کسی ترا آنطور که ميخواهی دوست ندارد به اين معنی نيست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

گارسيا مارکز

تصویر

تصویر

تصویر

تصویر

شعر/ در خاطر منی....


ای رفته از برم به دیاران دوردست !



با هر نگین اشک ، به چشم تر منی

هر جا که عشق هست و صفا هست و بوسه هست -

در خاطر منی.

هر شامگه که جامه ی نیلین آسمان -

پولک نشان ز نقش هزاران ستاره است -

هر شب که مه چو دانه ی الماس بی رقیب -

بر گوش شب به جلوه ، چنان گوشواره است -

آن بوسه ها و زمزمه های شبانه را -

یادآور منی -

در خاطر منی


در موسم بهار -

کز مهر بامداد -

دوشیزه ی نسیم

مشاطه وار ، موی مرا شانه می کند -

آن دم که شاخ پُر گل باغی به دست باد -

خم می شود که بوسه زند بر لبان من -

وآنگاه ، نرم نرم -

گل های خویش را به سرم شانه می کند -

آن لحظه ، ای رمیده ز من ! در برمنی -

در خاطر منی.


هر روز نیمه ابری پاییز دلپسند

کز تند بادها -

با دست هر درخت -

صدها هزار برگ ز هر سو چو پول زرد -

رقصنده در هواست -

وآن روزها که در کف این آبی بلند -

خورشید نیمروز -

چون سکه ی طلاست -

تنها توئی توئی تو که روشنگر منی -

در خاطر منی .


هر جا که بزم هست و زنم جام را به جام

در گوش من صدای تو گوید که : نوش ، نوش

اشکم دود به چهره و لب می نهم به جام -

شاید روم ز هوش

باور نمی کنی که بگویم حکایتی :

آن لحظه ای که جام بلورین به لب نهم -

در ساغر منی

در خاطر منی .

بازگرد ، ای پرنده ی رنجیده ، بازگرد

بازآکه خلوت دل من آشیان تست

در راه ، در گذر -

در خانه ، در اتاق -

هر سو نشان تست


با چلچراغ یاد تو نورانی ام هنوز

پنداشتی که نور تو خاموش می شود ؟

پنداشتی که رفتی و یاد گذشته مرد ؟

و آن عشق پایدار ، فراموش می شود ؟

نه ، ای امید من !

دیوانه ی توام

افسونگر منی

هر جا ، به هر زمان -

در خاطر منی ...



" مهدی سهیلی "