قطعه ادبی / جنگ

افکارم پریشان است
نمی توانم بنویسم
خاطرات، هر لحظه بر افکارم یورش می برند
مغلوب اند افکار بی چاره ام
دل و خاطراتم با هم تبانی کرده اند
کمر بسته اند به نابودی افکارم
" احسان.ر"

افکارم پریشان است
نمی توانم بنویسم
خاطرات، هر لحظه بر افکارم یورش می برند
مغلوب اند افکار بی چاره ام
دل و خاطراتم با هم تبانی کرده اند
کمر بسته اند به نابودی افکارم
" احسان.ر"

مرا اندکی دوست بدار ولی طولانی .
کريستوف مارلو
داشتن يا بدست آوردن کسی آنقدر ها هم مهم نيست، آنچه مهم است اين است که عاشقانه يکديگر را دوست داشته باشند ! .
اوآ سی دبرِرگ
دیشب پس از مدت ها با دوست قدیمی ملاقات کردم
عاشق بود..!
عشق جوانی
ناب و پاک
تلنگری به من زد...!
چیزی را به یادم آورد که مدت ها بود فراموش کرده بودم!
خاطرم نیست اولین باری که پا روی دلم گذاشتم کی بود
ولی یادم رفت پایم را از روی دلم بردارم
چیزی که به یادم آورد این بود:"زندگی چه سنگ خارایی از من ساخته!!!"
"احسان.ر"